شهید شیخ احمد جعفریان

images/shohada-fa/jaafariyan-120x180.jpg

فرزند ابوالقاسم

ولادت : 1345/02/04 - دهدز

شهادت : 1366/12/24 - جبهه ماووت

وصیت نامه شهید شیخ احمد جعفریان

مجموعه: شهید شیخ احمد جعفریان

اَشهَدُ اَن لا اِلهَ اِلا اللهُ وَ اَشهَدُ اَنَّ مُحمداً رَسولُ اللهِ وَ اَشهَدُ اَنَّ علياً وَليُّ اللهِ وَ اَولادَهُ المَعصومينَ حُجَجُ اللهِ اَئِمَّه وَ سادَه وَ قادَه بِهِم اَتَوَلّي وَ مِن اَعدائِهِم اَتَبَرّي
بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم
اِنَّ اللهَ اشتَري مِنَ المُؤمِنينَ اَنفُسَهُم وَ اَموالَهُم بِأنَّ لَهُمُ الجَنَّه. يُقاتِلونَ في سَبيلِ اللهِ فَيَقتُلونَ وَ يُقتَلونَ وَعداً عَلَيهِ حَقّاً فِي التَّوراتِ وَ الاِنجيلِ وَ القرآنِ وَ مَن اَوفي بِعَهدِهِ مِنَ اللهِ؟ فَاستَبشِروا بِبَيعِكُمُ الَّذي بايَعتُم بِه وَ ذلِكَ هُوَالفَوزُ العَظيم. سوره مباركه توبه، آيه ۱۱۱
بي‌شك خدا جان و مال اهل ايمان را به بهشت خريداري كرده، آنها در راه خدا جهاد مي‌كنند كه دشمنان دين را بكشند يا خود كشته شوند، اين وعده قطعي است بر خدا و عهدي است كه در تورات و انجيل و قرآن ياد فرموده است و از خدا با وفاتر نسبت به عهد و وفا كيست؟ پس اي اهل ايمان بشارت دهيد كه اين معاهده با خدا به حقيقت سعادت و پيروزي بزرگي است.
مگر نه اين است كه انسان يك مسافر است و به لقاي حق مي‌رسد خواه به رحمت و خواه به غضبش، پس چه خوبست مسافرتش پربار و با كيفيت بالا به پايان رسد و بسوي معشوق خويش بشتابد و در راه رضاي خالق و معشوق خويش جانفشاني كند و حالا عرض مي‌كنم مولاي من، من هيچ چيزي ندارم كه در راه تو بدهم زيرا تو مالك و من مملوك هستم. تنها يك امانتي كه به من دادي و آن جانم مي‌باشد كه در جهت رضاي تو فدا مي‌سازم و اميدوارم مورد قبول واقع شود.
چند سخن با پدر و مادر و خواهران عزيزم:
پدر و مادر عزيزم، از اينكه نتوانستم حق بزرگي كه به گردن من داريد ادا بنمايم معذرت مي‌خواهم و اميدوارم مرا ببخشيد. عزيزانم خودتان بهتر مي‌دانيد كه تكليف است بر ما كه براي رضاي حق از دين عزيز اسلام دفاع كنيم. اميدوارم كه در شهادت من متأسف نشويد، زيرا ما به جايگاه ابدي سفر كرديم. خواهش مي‌كنم در صورت امكان لباس سياه نپوشيد و به هيچ عنوان راضي نيستم مو بكنيد يا صورت خود را خون‌آلود بكنيد؛ زيرا اين عمل يك سنت خلافي است در بين قوم ما.
و از برادران و خواهرانم و تمام فاميل خواهانم اگر واقعاً به من علاقه داريد قوانين اسلام را رعايت كنيد و تمام اعمالتان الهي باشد. خدا را در تمام كارهايتان حاضر و ناظر بدانيد نماز و روزه را فراموش نكنيد، دست از ياري امام امت و انقلاب عزيزمان برنداريد و بدانيد اگر خدايی نكرده نظرتان از انقلاب بگذرد و خلاف اسلام صحبت شود راضي نيستم و در سراي آخرت مؤاخذه خواهيد شد.
سخنی چند با برادر عزيزم ايرج:
برادر عزيزم از بچگي تو براي من هم پدر و هم برادر خوبي بودي، تو مرا در خط اسلام و انقلاب تشويق مي‌كردي. اميدوارم تو خود نيز ثابت قدم بوده باشي و در راه رضاي حق كوشا باشي. خيلي حق به گردن حقير داريد، اميدوارم شما و همسر مهربانت مرا ببخشيد و خواهش مي‌كنم، اگر جسدم به دستتان رسيد در اهواز نزد دوستانم از جمله مهدي طميميان دفن كنيد.
چند سخن با دوستان:
برادر شيخ صادق چابلي و شيخ عبيات و شيخ صادق كرمانشاهي و ديگر دوستان از جمله دوستان عزيزم در مسجد بلال، عزيزان مي‌دانيد روز بروز مسؤوليت ما در قبال اسلام و انقلاب بيشتر مي‌شود، و اميدوارم با كمال جديت خدمت كنيد مسجد را آباد كنيد، نيروهاي جوان را جذب كنيد و خيلي به آنها توجه كنيد. اميدوارم مرا ببخشيد، زيرا آنطور كه شايسته بود حق دوستي را بجا نياوردم. صادق جان مسائلي كه قبلاً مطرح مي‌كرديم براي پيشرفت شهرك اميدوارم دنبال كني و از برادر صادق كرمانشاهي خواهش مي‌كنم كه مرا در دعاهاي ندبه و كميل فراموش ننماييد.

شب ساعت ۱۲:۱۵
والسلام

زندگینامه شهید شیخ احمد جعفریان

مجموعه: شهید شیخ احمد جعفریان

شهید حجت الاسلام احمد جعفریان در سال ۱۳۴۴ در بخش دهدز از توابع شهرستان ایذه "استان خوزستان" بدنیا آمد. دوران تحصیلات ابتدایی را در کنار خانواده روستایی خود در دبستان فرخی دهدز گذراند سپس برای ادامه تحصیل نزد برادرش ایرج جعفریان به اهواز رفت. شهید در همان سنین نوجوانی تمام فرایض دینی خود را بخوبی و بنحو احسن انجام می داد و علیرغم سن کم خود با حضور در مساجد و در صفوف بهم فشرده مردم انقلابی شهر اهواز در درگیریها و قیام خونین مردم علیه رژیم ستمشاهی پهلوی شرکت می جست بطوریکه در روز چهارشنبه خونین در اهواز شهید احمد جعفریان ناپدید شد و همه فکر می کردند زیر تانک رفته باشد، تا اینکه صبح روز بعد وقتی پیدا شد از کارهایی که به اتفاق دیگر برادران علیه رژیم پهلوی تدارک دیده بودند صحبت می کرد و دایماً در صحنه های انقلاب حضور فعال داشت.
پس از پیروزی انقلاب در کمیته انقلاب اسلامی به پاسداری از دستاوردهای انقلاب فعالیتهای خود را ادامه داد تا

اینکه فرمان تاریخی حضرت امام مبنی بر تشکیل ارتش بیست میلیونی صادر گردید و آن شهید عزیز که دایم گوش به فرمان امام بزرگوارش بود در بسیج ثبت نام نموده و ضمن آن به آموزش نظامی دیگر برادران پرداخت و خود نیز به فراگیری دیگر فنون نظامی پرداخت و پس از فراگیری فنون نظامی به جبهه حق علیه شتافت و ضمن فعالیتهای فرهنگی بعنوان فرماندهی یکی از گروهانها قسمتی از عملیات ها را هدایت می کرد و در عملیات والفجر ۴ مجروح گردید. وی ضمن فعالیت در جبهه های نبرد و مبارزه علیه صدامیان کافر در ستیز با گروهکهای ضد انقلاب داخلی نیز بسیار کوشا بود. آن شهید عزیز از ابتداء به روحانیت علاقه وافری داشت و می گفت اگر خدا توفیق عنایت فرماید می خواهم طلبه شوم و پس از اخذ مدرک دوره متوسطه " سوم نظری " برای تحصیل علوم دینی راهی شهر مقدس قم گردید و به فراگیری علوم الهی پرداخت او قبل از اینکه به حوزه برود در مساجد و پایگاههای مقاومت فعالیت بسیار داشت اهل دعا و توسل بسیار بود با صوت جلی دعاهای کمیل و توسل را می خواند علاوه بر این چندین بار نیز در جبهه ها حضور پیدا کرده بود اما بعد از اینکه به حوزه علمیه قم وارد می شد همت خود را به خود سازی و تهذیب نفس معطوف می داشت و خود می گفت علم اگر چه علم حوزه ای باشد باید در جهت رسیدن بخدا قرار گیرد و اگر باعث غرور شود و یا آنقدر در مسایل علمی سرگرم شویم که از هدف غافل بمانیم خود این علم مضر می شود. و این طرز فکر مختص به سالکان خداست.
از دیگر فعالیتهای شهید احمد جعفریان تشکیل سپاه پاسداران در منطقه دهدز بود، چون مسؤولین سپاه او را می شناخته و از اخلاقش آگاه بودند با وی نهایت همکاری را می کردند ودر مدت کوتاهی در منطقه دهدز سپاه پاسداران تشکیل شد. همت شهید در درسها و فعالیتها بقدری زیاد بود که مورد غبطه دیگران واقع می شد. وقتی به منطقه میرفت و برای جبران عقب ماندگیها ی درسی شبها گاهی تا سحر بیدار و یا ساعت ۲ بیدار می شد و درس می خواند. هیچگاه از رحمت خدا ناامید نمی شد. گاهی دوستان به او می گفتند تو که اینقدر جبهه میروی درس حوزوی را رها کن پاسخی را که می داد واقعا نشانه ایمان و عشق او به خدا بود که می گفت تا موقعی که جبهه نیاز دارد و اسلام در خطر است، من به جبهه می روم و در اوقاتی که می توانم درسم را نیز می خوانم، مهم برای من ادای تکلیف الهی وظیفه است نه چیز دیگر، من دوست دارم طلبه بمانم و سرباز امام زمان(عج) باشم.
برادر شیخ صادق سبحانی دوست شهید می گوید: شبی در حجره نشسته بودیم که شهید عزیز با یکی دیگر از هم حجره ایها که او هم شهید شده برای هماهنگ کردن رفتنشان به جبهه صبحت می کردند گویا برای دوره غواصی در جنوب به قم برگشتند و پس از مدتی برای انجام عملیات به جبهه عزیمت نمودند که در عملیات شهید جعفریان زخمی شد و پس از بهبودی به قم برگشت در این هنگام که در قم مشغول تحصیل بود گویا کمبودی دارد مرتبا از نیاز جبهه ها صحبت می کرد و می گفت من باید در جبهه باشم، شایان ذکر است که شهید چندین دوره فرماندهی گروهان و گردان را گذرانده بود. غیر از اینکه از طلاب رزمی تبلیغی بود. بعد از مدتی دوباره به جبهه رفت و درعملیاتها شرکت کرد بعد از باز گشت برای جبران درسهای عقب افتاده اش شدیدا مشغول خواندن شد، پس از مدتی برای دوره های فرماندهی از طرف تیپ رزمی تبلیغی طلاب امام صادق(ع) به تهران رفت و ضمن اتمام دوره مدت کوتاهی به اهواز و قم برای دیدن دوستان و خانواده رفت و پس از آن راهی کردستان شد. در آنجا هم بعنوان یک روحانی تبلیغ می کرد وهم بعنوان فرمانده عملیاتهای پارتیزانی عمل می کرد. بعد از مدتی طولانی مجددا برای سرکشی به دوستان و خانواده به اهواز آمد و سپس به کردستان عزیمت نمود و دیگر بر نگشت تا اینکه در تاریخ ۱۳۶۶/۱۲/۲۴ به آرزوی دیرینه خود که همانا شهادت در راه خدا بود رسید.

برد با اینهاست

مجموعه: شهید شیخ احمد جعفریان

qeraati.jpg

بخشی از سخنرانی حجت الاسلام قرائتی
هر روز از روزها عزیزی را از دست میدهیم. افرادی سی سال تفسیر می گویند، و کسی اینها را نمی شناسد و جوانهای شما که پرپر می شوند بار شما زیاد می شود. آقای نجفی بار مرا سنگین می کند و آقای جعفریان مسئولیت شما را و هر دوشان بار من و شما را. ما نباید غصه بخوریم برای اینها چون اینها خیلی از ما جلوترند. الان آقای صنعتکار که یکی از برادرانش هم قبلا شهید شد و دو تا از برادرانش هم در مکه هستند وقتی که مقایسه می کنم برد با اینهاست، خود من هم چند شب پیش مکه بودم ولی ما از باخته ها هستم. مگر حج مستحبی کار شهادت را می کند؟ حاجی مگر در آنجا چه می کند؟ حاجی میرود در آنجا موی سرش را میزند ولی اینها از سر گذرند. فرق است بین کسی که موی سر می دهد و کسی که سر می دهد. حاجی در آنجا گوسفند قربانی می کند اما رزمنده می رود تا خودش را قربانی کند، خدا حاجی را در غروب عرفه می بخشد اما رزمنده همین که از خانه بیرون می رود او را می بخشد. حاجی به شیطان زمان ابراهیم سنگ می زند، رزمنده به شیطان زمان خودش. حاجی دور خانه می گردد، رزمنده دور صاحبخانه. حاجی عرق می ریزد، رزمنده خون می ریزد. حاجی کوه صفا می بیند، رزمنده روح صفا می بیند. رهبر حاجی ابراهیم و هاجر است، اما رهبر رزمنده حسین و زینب. حاجی برای بستگان سوغات می آورد. اما رزمنده برای بستگان مقام شفاعت. چشم انتظار حاجی دوستانش هستند، اما چشم انتظار رزمنده دوستانی هستند، که قبل از او به شهادت رسیدند. حاجی می رود که برگردد، رزمنده می رود که رفته باشد. حاجی می رود و با لقب بزرگتر برمیگردد، رزمنده میرود تا در راه خدا فنا شود و فدا شود. و هم می رود که نباشد بلکه دین خدا باشد، شاید به همین علت هاست که در روایت است که خداوند در روز عرفه به زوار حسین بن علی(ع) زودتر از زوار مکه توجه می کند.

رمزینه یادمان

Qr Code

رمزینه این صفحه

Qr Code